ژانویه 4, 2009 بدست mohsenz79
با در نظر گرفتن عشق و علاقه شدید مسئولین وملت ایران به گروه حماس و حزب الله لبنان و نفرت از اسرائیل و حامیانش و با در نظر گرفتن حوادث اخیر غزه ، اتفاقات زیر نمونۀ کوچکی از همبستگی دولت و مردم با مردم غزه میباشد
- بیش از دویست تن از نمایندگان مجلس ایران طی نامه ای آمادگی خود را جهت اعزام به نوار غزه اعلام کرده تا انشالله و به لطف خدا در آنجا هدف چند موشک اسرائیلی قرار گرفته و حماسه ساز شوند . به این ترتیب جهانیان بیشتر با چهره پلید اسرائیلیان آشنا میشوند. در همین راستا آقای علی لاریجانی اعلام کرد که کرسی های خالی مجلس به صورت کاملا کشککی در اختیار اعضای حماس و حزب الله لبنان قرار میگیرد تا مجلس نیز همگام با مردم همیشه در صحنه حمایت خود را از مردم فلسطین نشان داده باشد
-دکتر جاسبی اعلام کرد که مردم غزه میتوانند بورسیه دانشگاه آزاد اسلامی شوند و از این پس در کنکور این دانشگاه سهمیه غزه نیز لحاظ میشود. همچنین یک مقام آگاه اعلام کرد که با هماهنگی بعمل آمده بین دادستان تهران و حراست دانشگاه و وزارت علوم ، از این پس واحدهای درسی دانشجویان ستاره دار (مشکل دار) در نوار غزه برگزار میشود تا هم دانشگاههای کشور از لوس وجودشان پاک شود و هم دانشجویان در آن فضای آموزشی و عرفانی جدید متنبه شوند
- با توجه به اینکه مردم بسیجی دوباره به یاد آوردند که هیچگونه سند منگوله داری مبنی بر واگذاری باغ قلهک به دولت انگلیس وجود ندارد ، مسئولین در حرکتی کاملا نمادین سند این باغ را به نام گروه حماس زدند تا رهبران این گروه روزهای خوشی را در آنجا سپری کنند . این حرکت موج عظیمی از شادی را دربین بسیجیان کشور به همراه داشته و قرار بر این شده که بار دیگر این باغ فتح شود و در مراسمی با حضور احمدی نژاد سند این باغ به خانواده خالد مشعل هدیه شود
- در پی تجمع و تحصن جمع کثیری از دانشجویان بسیجی در فرودگاه مهرآباد ، مسئولین این فرودگاه اعلام کردند که از این پس ترمینال یک به “ترمینال غزه” تغییر نام داده و کلیه مردم مظلوم فلسطین به صورت کاملا مفتکی میتونند با هواپیماهای ایرانی مسافرت کنند
- رئیس جمهور که از دو ماه گذشته همراه با سقوط قیمت نفت و کم شدن پول توجیبی دولت برای کمک به حماس و حزب الله و ونزوئلا از شیرین زبانی های خود نسبت به محو اسرائیل کاسته بود و دوباره شروع به نامه نگاری برای رهبران جهان کرده بود ، این بار با امید به اینکه اسرائیل در دو جبهه وارد جنگ نخواهد شد , به سرعت به اظهارنظرهای تند و خنده دار خود در مورد اسرائیل ادامه خواهد داد
- با توجه به مصادف شدن حوادث اخیر با ماه محرم ، از این پس مداحان تمام کلمه های “کربلا” را در نوحه های خود با کلمه “غزه” عوض کرده و همه دلها را راهی ِ غزه میکنند و ذکر مصائب مردم نوار غزه را جایگزین ذکر مصائب ائمه اطهار میکنند. ضمنا شعار معروف سالهای گذشته به صورت زیر درخواهد آمد ” راه قدس از غزه میگذرد ” …….\د
ارسال شده در روزانه, سیاست و اجتماع | 1 دیدگاه »
ژانویه 4, 2009 بدست mohsenz79
ساعت 14.30
امروز با برادرم آمده بودیم کمی ورزش کنیم . از قبل میدونستم که امروز و فردا نمیتونیم از استخر استفاده کنیم ولی دلیلش را نمیدونستم ، اصلا هم برام مهم نبود چون زیاد اهل شنا کردن نیستم . وقتی از سالن تمرین بیرون آمدم و خواستم که دوش بگیرم تازه فهمیدم که این دو روز قراره یکسری مسابقات واترپلو برگزار بشه و بخاطر همین استخر اختصاص داره به این مسابقات. خیلی هم تفاوتی برام نمیکرد تا اینکه دیدم یک تیم انگلیسی هم تو مسابقات حضور داره . خودم با همین دوتا چشمم دیدم که آمدند و دوش گرفتند و یکی یکی رفتند سمت سونا. اصلا جای شکی باقی نمونده بود چون پشت شورتشان به انگلیسی نوشته شده بود ” پلیس انگلیس” . یک لحظه به یاد صحبتهایی درباره همبستگی با مردم مظلوم غزه افتادم . یادم آمد که صیهونیستها دارن جنایت میکنند و انگلیسها هم از آنها حمایت می کنند . خونم به جوش آمد. چشمم به شورت بچه های تیم انگلیسی که افتاد پرچم سفید و آبی اسرائیل از خاطرم گذشت . دیگه نمیتونستم جلوی خودم را بگیرم ، باید یک کاری میکرم .
برادرم را دیدم که به نشانه اعتراض روبروی استخر تحصن کرده بود و میخواست که تو استخر راهش بدن . دقیقا مثل بسیجی هایی که تو فرودگاه مهرآباد تحصن کردن و میخوان که برن نوار غزه . یاد بچه های جان برکفِ بسیجی افتادم که چطور باغ قلهک را فتح کرده بودند . تحمل جایز نبود ، همه انگلیسی ها توی سونا بودند و سونا دیگه پر شده بود . سریع رفتم و از توی ساکم پرچم فلسطین را آوردم (بر همه بسیجیان واجب است تا همواره پرچم فلسطین و حزب الله لبنان را به همراه داشته باشند) . درب سونا باز کردم و داخل شدم ، خیلی هم سخت نبود چون قبلا هم آن درب را باز کرده بودم. پرچم را بالا بردم و حمله کردم . شروع کردم انگلیسی ها را فحش دادن . باباشوم را آوردم جلوی چشمشون . دنبال پرچمشان گشتم که آتش بزنم ولی پیدا نکردم ، به ناچار شورت دوتاشون را توی پاشون آتش زدم . بیچاره ها چه جیغ و دادی میکردند
. یک پیروزی دیگه برای ما که همیشه هوشیار و در صحنه هستیم .
………..
ساعت 16.30
الان توی دفتر مدیر ورزشگاه نشستم و آن خیلی کنجکاو ِ که بفهمه من چرا این کار را کردم . مربی تیم انگلیس هم حسابی شاکی هستش. من هم براشون توضیح کامل دادم , گفتم که این سونا متعلق به ماست و ما فقط اجازه استفاده از آن را به انگلیسها دادیم ، گفتم که میخواستم ازشون زهرچشم بگیرم و بگم که میتونیم از سونا بیرونشان کینم . گفتم که این یک حرکت کاملا ملّی بوده ولی مدیر قانع نشده و داره من را جوری نگاه میکنه انگار که من کار احمقانه ای انجام دادم.هنوز نمیدانم راجع به پرچم فلسطین چی بگم و اینکه چرا شورت دوتاشون را آتش زدم . دارم از پنجره ماشین پلیس را میبینم که به این سمت میاد.
دو هفته بعد
جلسه دادگاه ، قسمتی از متن دفاعیات من
” ….. من در آخر اعلام میکنم که این حرکات را به جهت اعلام همبستگی با اعضای سازمان حماس که در غزه هستند و تحت تاثیر از دانشجویانی که بخاطر منافع ملی و دفاع از تمامیت ارضی و همچنین زهرچشم گرفتن از انگلیسها به باغ قلهک یورش برده و آنجا را با پرچم فلسطین فتح کردند و نیز دانشجویان بسیجی پیرو خط امام که در فرودگاه مهرآباد تحصن کرده اند تا به غزه بروند انجام داده ام
مرگ بر اسرائیل و انگلیس و آمریکا و شوروی سابق و ……\د
Tags: | Edit Tags
ارسال شده در روزانه, سیاست و اجتماع | 3 دیدگاه »
نوامبر 25, 2008 بدست mohsenz79
باز هم حرفها و خبرهای جالب . چند وقتی بود رئیس جمهور جز حواله دادن استکبار به بچه های ساری و زنجان کاری نکرده بود و یک کمی هم دست به چاقوی زنجان زده بود که جیزبود و قرار شد که دست نزنه ولی باز هم طبق عادت همیشه اش عطرافشانی کرده وحرفهایی زده که آدم انگشت به دهان میمونه و بازهم نقل و نبات پخش کرده. حدود ربع قرن پیش واژه ای وارد زبان فارسی شده و مصداق عملی پیدا کرده و آن هم واژه ای نیست به جز "تر زدن" . آخه وقتی با نفت بشکه ای صد و چهل دلار همیشه دولت کسری بودجه میاره و صندوق ذخیره ارزی هم که از شیر مادر برای دولت حلالتر هستش باید جورش را بکشه پس مجبور نیستید ادعا کنید که با نقت بشکه ای پنج دلار کشور را اداره میکنید . کشور را شاید بشه اداره کرد ولی کار شما نیست و در ضمن کشورهای دوست و برادر و همسایه را نمیشه با نفت پنج دلار اداره کرد و حاتم بخشی هم نمیشه کرد . با وزیر زورکی فوق دیپلم دار هم نمیشه جایی را اداره کرد. در ضمن فرمودند که اقتصاد ما درون زاست و ما از درون نیازهای خود را تامین میکنیم . اقتصاد ما چندین ساله که چند قلو زاییده و زیرش هم زاییده.
از آنجایی که به این نتیجه رسیدم که رئیس جمهور دچار بعضی توهمات و سوءتفاهمات شده لازم میدونم با بیان چند نکته و معنی کردن چند واژه به ایشان کمک کنم تا با خودش تعارف را کنار بگذاره و یا نویسنده متن سخنرانی هاش را عوض کنه که احتمالا آن هم از همکلاسی های دکتر کردان در آکسفورد هستش
چند تا توضیح زیر را صمیمانه تقدیم میکنم به رئیس جمهور
1 - منظور از کشور تمام سرزمین ایران هست نه میدان میوه و تره بار محله شما
2 - تفاوت هست بین اداره کردن کشور و تر زدن تو کشور
3 - اقتصاد ما کارش از زاییدن گذشته چه برسه به اینکه درون زا باشه
4 - یا معنی نیاز را نمی دانید و یا فقط خود شما میتونید نیازهاتون را از درون تامین کنید
5 - شما اگه اداره کن بودی با بشکه ای صد دلار اداره میکردی
6 - پولی را که به لبنان و ونزوئلا میدادید و را هم از درون میخواین تامین کنید
مطلب را به بالاترین بفرستید:
<a target="_blank"
href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&
url=/&title=">

ارسال شده در Uncategorized | 1 دیدگاه »
اکتبر 14, 2008 بدست mohsenz79
چند وقتی است که انگشت حیرت به دندان می گزم و در عجبم از عادتی که گریبان بسیاری از ایرانی ها را گرفته . شاید یکی از دلایل در جا زدن و حتی پسرفت کردن ایرانی ها هم همین باشه. چرا بعضی از این هموطن ها فقط حرف میزنند و هیچ وقت هم نه به حرفی که زده اند عمل میکنند و نه خودشان را موظف میدانند که به حرفهایشان پایبند باشن . جالب اینجاست که حرف زدن هم بلد نیستند و فقط آسمون و ریسمون به هم می بافند.
و اما چی شده که به من زور آمده و باز حرصم گرفته که بنویسم . قضیه برمیگرده به چند روز پیش که سایت ایرانیان انگلیس چند تا عکس گذاشت از چند تا مرد عرب که رفته بودند وقتشان را در دامان بیابانهایشان بگذرونن و برای ناهار چند تا جانور ( بچه سوسمار یا یک چیزمشابه که اسمش را نمیدونم) شکار کردند و کباب کردند و با برنج خورده بودند. تا اینجای قضیه برای من فقط چندش آور بود و نه بیشتر ولی تهوع آور شد وقتی که نظرات هموطن ها ( شاید بهتر باشه بگم همزبان) را خوندم . تا دلتان بخواد فحش و ناسزا نثار اعراب و مسلمین شده بود ، که البته این هم بر میگرده به ادب و نزاکت هر کس که نظرش را چجوری بیان کنه .ولی تهوع آور میشه این قضیه وقتی بفهمی چند درصد این هموطن ها و کلا چند درصد این ایرانی ها پول و وقتشان را در کشورهای عربی مثلا همین امارات خرج میکنند. بهتر نیست ایرانی ها کمی برای خودشان عزت نفس و شرافت قائل بشن و با کلی آرزو برای یک مسافرت راهی کشورهای عربی نشن و در آنجا اجازه ندن که هر رفتاری باهاشون بشه و بعد از بازگشت پیش همه پُز ندن و از خوبی های آنجا تعریف نکنند . تا اینکه هر جا که صحبت میشه ، شروع کنند به ناسزا و فحش دادن به عرب ها .
اینجاست که اعراب پرروتر و بی پرواتر از گدشته میشن و هر روز راجع به قسمتی از ایران ادعای تصاحب میکنند. .وقتی که امارات از سهم اجناسی که از گمرکش گذشته و به ایران رسیده ، صاحب کلی عایدات در سال میشه و وقتی ایرانی ها سرمایه هاشون را در امارات میبرند تا پولدارتر بشن ( به نظر من پولی که از تن فروشی بدست میاد پاک تر و بهتر از پولی ِ که از فروش شرافت انسان بدست میاد) و وقتی که چهره های شناخته شده و محبوب ایرانی عروسک تبلیغاتی شرکتهای عربی میشن.
آخه یک خورده شرف هم خوب چیزیه . برید پولهاتون را تو ترکیه خرج کنید . لااقل اگر ترکها خودشان را تحویل بگیرند میشه گذاشت به حساب اینکه آنها هم یک زمانی تمدن و امپراطوری بزرگی بوده اند. بخدا قسم اگر رضا زاده از همان ابتدا و با اولین پیشنهاد میرفت و زیر پرچم ترکیه وزنه میزد اصلا دلخور نمیشدم و بهش حق میدادم ولی حالا بعد از اینکه خودش را جای قهرمان و پهلوان ایرانیها نشان داده ، میره و عروسک تبلیغاتی امارات میشه . آخه چند تا پهلوان ایرانی میشناسید که رفته باشه واسه دشمن ایران خدمت کرده باشه . حرف از پول هم نزنید که داش حسین رضازاده اگر میخواست راه های دیگری هم برای پولدار شدن داشت
بگذریم از دولت و حکومت ایران که سالهاست به اعراب کمک میکنه و در واقع باج به اعراب میده و اعراب هم هر روز یک ادعای جدید میکنند و ایران را هم به هیچ می شمارند
حالا دوستان عزیز برید و یک بلیط رفت و برگشت به دبی بخرید با اقامت در بهترین هتلهای دبی و وقتی که برگشتید، به ایرانی بودن خودتان افتخار کنید و عربها را سوسمار خور لقب بدید
با شرافت و ایرانی فقط دختر یزدگرد سوم بود که وقتی به اسارت اعراب افتاد به آنها فحش نداد بلکه به پدر و پدران خود ناسزا گفت که کاری کردند که اعراب بتوانند بر آنها غلبه کنند
ارسال شده در روزانه, سیاست و اجتماع | 11 دیدگاه »
آگوست 31, 2008 بدست mohsenz79
خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم و کم کم داشتم از خودم متنفر میشدم . به هر حال این افکار درهم ریخته را باید یا گفت یا نوشت . گوش شنوا که نایاب شده ، پس باید نوشت . چند وقتی ِ که زیاد حال و حوصله ندارم . نمیخوام بگم که همش ناشی از غریبی و حس نوستالژی میشه ولی بی ربط هم نیست ، چند تا مورد ذیل را بخوانید تا بفهید این حس از کجا ناشی میشه و اصلا چرا ما ایرانی ها در خارج از ایران نوستالژی وطن سر میدیم.
1_ هفته گذشته به اتفاق برادرم و دو تا از دوستان تو راه برگشت از یک مسافرت یکروزۀ کاری بودیم ، ساعت تقریبا دو نیمه شب بود و آخرین تابلویی که دیدم نشان میداد که هنوز چهل کیلومتر به استکهلم مانده که به سلامتی بنزین تمام شد و خاطره ای دیگر در دفتر خاطراتم رقم خورد . جاده حسابی خلوت بود و به قول معروف ” خر پر نمیزد تو جاده ” ، هر از چند گاهی یک ماشین با سرعت از کنار ما رد میشد . کنار جاده دست تکان میدادیم تا شاید یک ماشین ترمز کنه و ما را به یک چیزی برگذار کنه ولی …. ، دو تا ماشین که مرامشون حسابی قلمبه شده بود ترمز کردند تا شاید بتونند کمک کنند ولی با دیدن چهار تا نرّه خر ِ کلّه سیاه * اولین کارشان این بود که شیشه را تا حدّ امکان بالا بدهند و قفل درب ماشین را بزنند . ولی دستشان درد نکنه و اجرشان با آقا چون لااقل فهمیدیم که نزدیکترین پمپ بنزین کجاست . آقا داداش و رامین راه افتادند به سمت پمپ بنزین ، هنوز از دید ما خارج نشده بودند که یک ماشین پلیس کنارشان ایستاد ، علت حضورشان را جویا شده بودند و بعد هم سوارشان کردند و رفتند سمت پمپ بنزین . به گفته دو شاهد عینی که در محل حضور داشتند (آقا داداشم و رامین) آقایان پلیس با چراغ قوه هایشان توی سطل آشغالها را میگشتند تا بلکه یک بطری خالی پیدا کنند. بالاخره هم موفق شدند و با دوتا بطری نیم لیتری بنزین برگشتند . من هم نه از سر پاچه خواری بلکه بخاطر قدرشناس بودن شروع به صحبت با آقایون کردم و ازشان تشکر کردم ولی امان از شانش خوب ما که از بدو تولد به دنبالمون بوده ، ماشین روشن نشد . پلیس مهربان سعی در یدک کشیدن ماشین کرد که که از بد حادثه هیچ قلابی در جلوی ماشین یافت نشد ( کسی که به ما ….. بود ، ولوو ِ باک دریده بود) . تو همین گیر و دار یک بدشانسی دیگه هم آوردیم و به گشت پلیس ماموریت ابلاغ شد و از ما خداحافظی کردند و رفتند . بیچاره ها که بیشتر از نیم ساعت وقتشون را برای ما گذاشته بودند در آخر گفتند که ” ببخشید که بیشتر از این نمیتونیم کمکتون کنیم . البته اصلا قصد توهین به نیروهای انتظامی کشورمان را ندارم مخصوصا فرماندهان دلسوز و زحمتکش از جمله سردار رادان و زارع و دیگر عزیزان که آنها هم به چیزهای مهمتری مشغول هستند !!!!!! که اخبارش کم و بیش به گوش همه میرسه .
2_ تو هفته گذشته برای امتحان گواهینامه مراجعه کردم ، توی سالن انتظار کوچکی که بود نشستم و منتظر شدم تا اینکه چند دقیقه قبل از اینکه وقت امتحان فرا برسه یک پسر جوان در حدود سی سال از درب مخصوص کارکنان بیرون آمد و اسم من را صدا کرد . خودش را معرفی کرد و با هم دست دادیم ، مشخصات من را روی یک فرم پر کرد و نحوه امتحان را برام توضیح داد . سوئیچ ماشین را به من داد و به سمت پارکینگ حرکت کردیم . من را به سمت مسیری راهنمایی کرد و من را در چند موقعیت آزمایش کرد و این امتحان حدود چهل و پنج دقیقه طول کشید و دوباره به همان پارکینگ برگشتیم . تمام این مدت آرام و خونسرد تو صندلی فرو رفته بود . بعد هم برام توضیح داد که بخاطر عدم رعایت نقطه کور د ر هنگام گردش در تقاطع نمیتونه من را قبول کنه و از هم خداحافظی کردیم ، حالا منی که سالیان دور در راهنمایی و رانندگی خیابان سهروردی گواهینامه گرفته بودم کمی تفاوت را احساس میکردم که گواهینامه داراش میدونن منظورم چیه!!!!د
3_ از ماه گذشته توی روزنامه ها صحبت ازاعتصاب راننده های شرکت اتوبوسرانی بود. یک بار هم که سوار اتوبوس شدم در انتهای مسیر راننده اعلام کرد که لطفا برنامه روز سه شنبه خودتان را هماهنگ کنید چون ما روز سه شنبه را در اعتصاب به سر میبریم . من هم براشون آرزوی موفقیت کردم . روز سه شنبه هیچ اتوبوسی در شهر نبود و این قضیه حدودا چهار روز طول کشید و دوباره کارشان را از سر گرفتند تا اینکه بعد از چند روزی روی تابلوی مترو دیدم که قراره باز هم اعتصاب اتوبوسها در مرکز شهر و قسمت جنوبی شهر آغاز بشه . این بار به مدت یک ماه . اتحادیه رانندگان هم حدود صد و ده درصد حقوق را به راننده ها پرداخت میکنه یعنی ده درصد هم بیشتر از حد معمول . نه پلیس دخالت کرد و نه به کسی توهین شد . فقط قراره که نماینده کارفرماها با نماینده اتحادیه رانندگان مذاکره کنه. من شاید خیلی حافظه خوبی نداشته باشم ولی شما که اعتصابهای سال 84 راننده های شرکت واحد را که یادتونه و یا حدود بیش از 10 سال پیش و اعتصاب در نطفه خفه شده کارگرهای شرکت نفت و این اواخر هم که قربونش برم دیگه نورعلی نوره
حالا شما به من حق بدید که اینجا غریب و غربتی باشم آخه عادت ندارم که پلیس بهم کمک کنه . اولین باری که توی سربالایی خیابان آصف به خاطر اینکه هنوز بلد نبودن نیم کلاژ کنم و هول شدم و ماشینم خاموش شد ، یک گشت کلانتری که شاهد ماجرا بود تا فیهاخالدون ماشین را گشت و بعد هم رفت ( حتما که بخاطر امنیت جامعه بوده !!!!د ) . خوب من عادت به اعتصاب آرام و بدون حضور پلیس ندارم . حتما باید چند ده نفری دستگیر و مجروح بشن یا وقتی که میخواستم گواهینامه بگیرم حدود سی نفر به سمت یک پیکان حمله میکردند و چهار نفر سوار می شدند و با اولین اشتباه می شنیدی که ” برو پایین ، نفر بعدی “” .د
خوب حق بدید که دلم واسه وطنم تنگ بشه و حق بدید که نوستالژی وطن سر بدم . اینقدر هم نگید ” نونت کمه ؟ آبت کمه ؟ … وطن وطن کردنت چه دردیه؟؟!! ” . د
پ.ن 1 : به علت تنبلی اینجانب حدود یک ماه و نیم از نوشتن این مطلب میگذره و تازه امروز تایپش کردم . به خاطر همین دوستان نگن که تاریخ اعتصاب را دروغ گفتم
پ.ن 2 : هفته گذشته برای بار دوم امتحان دادم و قبول شدم و کلی هم خوشحالم
ارسال شده در روزانه, سیاست و اجتماع | 1 دیدگاه »