خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر, 2007

امروز یک مقداری از سخنرانی رئیس جمهور در دانشگاه علم و صنعت را خواندم که ناگهان یاد فیلم “ممل آمریکایی” افتادم وقـتی که در یکی از سکانسها بهروز وثوقی و نادره و چند تا زن دیگه داشتند کارت بازی میکردند و زیر میز هم یک بازی دیگه میکردند و چه بلبشویی شده بود . حالا [...]

Read Full Post »

دم دمهای عصر بود که یک سیناد معروف و یک سمند دوست داشتنی به نام نقرابی از بالاهای شهر به سمت پائین شهر سرازیر شدند و قل خوردند و رفتند و رفتند و خیابانهای شلوغ پایتخت را پشت سر گداشتند تا رسیدند به محله ای بنام ” بازار دوّم خانی آباد ” . رفتند دم [...]

Read Full Post »

دوست گمشده من

چند وقتی بود یاد یک دوست کرده بودم ، یک دوست ِ دوست ، یک نازنین ، یک دوستِ خوب ، دوست بودیم به اندازۀ دنیا ، دوستش داشتم به اندازۀ پرستیدن
خیلی سعس کردم که پیداش کنم ، از خیلی ها سراغش را گرفتم , انگار آب شده و رفته تو زمین یا اینکه دوباره [...]

Read Full Post »

خوب یک کامنتی از عمو کاوه عزیز داشتم که بنظرم آمد کمی از دست من یا ما دلخوره بخاطر همین تصمیم گرفتم یکی از خاطره های قشنگی را که شازده اسدا.. میرزا با کاوه داشته را بنویسم البته واقعا خاطره های خوب زیادی بوده که اگه بخوام همه اش را بنویسم میشه مثنوی هفتاد من [...]

Read Full Post »

پسرخاله شازده اسدا.. را که یادتان هست ،دانشجوی آمل بود [شازده اسدا.. و مقدمات سربازی] .قرار بود شازده برای بار دوم با برادرش و دوستان برادرش بره مسافرت، ایندفعه قرار شده بود که بروند آمل پیش پسرخاله شازده اسدا.. و چند روزی را آنجا بمانند ، دوباره همان اکیپ نارنجستان یک البته فقط مرتضی نبود [...]

Read Full Post »