دارم می شم دیوونه
از دل پر بهوونه
یاد خونه بهوونشه
زجر دادنم نتیجشه
خوابم شده خواب ایران
روزها به دل داغ ایران
شهرم کجاست ، خونه ام چی شد
دوستای بامرام کجان
شغالها افتادن تو شهر
دوستام یکی یکی میرن
یاد دوستای قدیم
خانه و شهر عزیز
شهرم شده ویروونه
خونه ام شده بیقووله
دیواراش هم کهنه شدن
مثل دلم تـَرک دارن
عنکبوتها [...]
Archive for فوریه, 2008
دوستای خوب و جون جونی
ارسالشده در شعر در فوریه 29, 2008 | 5 دیدگاه »