ساعت 14.30
امروز با برادرم آمده بودیم کمی ورزش کنیم . از قبل میدونستم که امروز و فردا نمیتونیم از استخر استفاده کنیم ولی دلیلش را نمیدونستم ، اصلا هم برام مهم نبود چون زیاد اهل شنا کردن نیستم . وقتی از سالن تمرین بیرون آمدم و خواستم که دوش بگیرم تازه فهمیدم که این دو روز قراره یکسری مسابقات واترپلو برگزار بشه و بخاطر همین استخر اختصاص داره به این مسابقات. خیلی هم تفاوتی برام نمیکرد تا اینکه دیدم یک تیم انگلیسی هم تو مسابقات حضور داره . خودم با همین دوتا چشمم دیدم که آمدند و دوش گرفتند و یکی یکی رفتند سمت سونا. اصلا جای شکی باقی نمونده بود چون پشت شورتشان به انگلیسی نوشته شده بود ” پلیس انگلیس” . یک لحظه به یاد صحبتهایی درباره همبستگی با مردم مظلوم غزه افتادم . یادم آمد که صیهونیستها دارن جنایت میکنند و انگلیسها هم از آنها حمایت می کنند . خونم به جوش آمد. چشمم به شورت بچه های تیم انگلیسی که افتاد پرچم سفید و آبی اسرائیل از خاطرم گذشت . دیگه نمیتونستم جلوی خودم را بگیرم ، باید یک کاری میکرم .
برادرم را دیدم که به نشانه اعتراض روبروی استخر تحصن کرده بود و میخواست که تو استخر راهش بدن . دقیقا مثل بسیجی هایی که تو فرودگاه مهرآباد تحصن کردن و میخوان که برن نوار غزه . یاد بچه های جان برکفِ بسیجی افتادم که چطور باغ قلهک را فتح کرده بودند . تحمل جایز نبود ، همه انگلیسی ها توی سونا بودند و سونا دیگه پر شده بود . سریع رفتم و از توی ساکم پرچم فلسطین را آوردم (بر همه بسیجیان واجب است تا همواره پرچم فلسطین و حزب الله لبنان را به همراه داشته باشند) . درب سونا باز کردم و داخل شدم ، خیلی هم سخت نبود چون قبلا هم آن درب را باز کرده بودم. پرچم را بالا بردم و حمله کردم . شروع کردم انگلیسی ها را فحش دادن . باباشوم را آوردم جلوی چشمشون . دنبال پرچمشان گشتم که آتش بزنم ولی پیدا نکردم ، به ناچار شورت دوتاشون را توی پاشون آتش زدم . بیچاره ها چه جیغ و دادی میکردند
. یک پیروزی دیگه برای ما که همیشه هوشیار و در صحنه هستیم .
………..
ساعت 16.30
الان توی دفتر مدیر ورزشگاه نشستم و آن خیلی کنجکاو ِ که بفهمه من چرا این کار را کردم . مربی تیم انگلیس هم حسابی شاکی هستش. من هم براشون توضیح کامل دادم , گفتم که این سونا متعلق به ماست و ما فقط اجازه استفاده از آن را به انگلیسها دادیم ، گفتم که میخواستم ازشون زهرچشم بگیرم و بگم که میتونیم از سونا بیرونشان کینم . گفتم که این یک حرکت کاملا ملّی بوده ولی مدیر قانع نشده و داره من را جوری نگاه میکنه انگار که من کار احمقانه ای انجام دادم.هنوز نمیدانم راجع به پرچم فلسطین چی بگم و اینکه چرا شورت دوتاشون را آتش زدم . دارم از پنجره ماشین پلیس را میبینم که به این سمت میاد.
امروز با برادرم آمده بودیم کمی ورزش کنیم . از قبل میدونستم که امروز و فردا نمیتونیم از استخر استفاده کنیم ولی دلیلش را نمیدونستم ، اصلا هم برام مهم نبود چون زیاد اهل شنا کردن نیستم . وقتی از سالن تمرین بیرون آمدم و خواستم که دوش بگیرم تازه فهمیدم که این دو روز قراره یکسری مسابقات واترپلو برگزار بشه و بخاطر همین استخر اختصاص داره به این مسابقات. خیلی هم تفاوتی برام نمیکرد تا اینکه دیدم یک تیم انگلیسی هم تو مسابقات حضور داره . خودم با همین دوتا چشمم دیدم که آمدند و دوش گرفتند و یکی یکی رفتند سمت سونا. اصلا جای شکی باقی نمونده بود چون پشت شورتشان به انگلیسی نوشته شده بود ” پلیس انگلیس” . یک لحظه به یاد صحبتهایی درباره همبستگی با مردم مظلوم غزه افتادم . یادم آمد که صیهونیستها دارن جنایت میکنند و انگلیسها هم از آنها حمایت می کنند . خونم به جوش آمد. چشمم به شورت بچه های تیم انگلیسی که افتاد پرچم سفید و آبی اسرائیل از خاطرم گذشت . دیگه نمیتونستم جلوی خودم را بگیرم ، باید یک کاری میکرم .
برادرم را دیدم که به نشانه اعتراض روبروی استخر تحصن کرده بود و میخواست که تو استخر راهش بدن . دقیقا مثل بسیجی هایی که تو فرودگاه مهرآباد تحصن کردن و میخوان که برن نوار غزه . یاد بچه های جان برکفِ بسیجی افتادم که چطور باغ قلهک را فتح کرده بودند . تحمل جایز نبود ، همه انگلیسی ها توی سونا بودند و سونا دیگه پر شده بود . سریع رفتم و از توی ساکم پرچم فلسطین را آوردم (بر همه بسیجیان واجب است تا همواره پرچم فلسطین و حزب الله لبنان را به همراه داشته باشند) . درب سونا باز کردم و داخل شدم ، خیلی هم سخت نبود چون قبلا هم آن درب را باز کرده بودم. پرچم را بالا بردم و حمله کردم . شروع کردم انگلیسی ها را فحش دادن . باباشوم را آوردم جلوی چشمشون . دنبال پرچمشان گشتم که آتش بزنم ولی پیدا نکردم ، به ناچار شورت دوتاشون را توی پاشون آتش زدم . بیچاره ها چه جیغ و دادی میکردند
. یک پیروزی دیگه برای ما که همیشه هوشیار و در صحنه هستیم .
………..
ساعت 16.30
الان توی دفتر مدیر ورزشگاه نشستم و آن خیلی کنجکاو ِ که بفهمه من چرا این کار را کردم . مربی تیم انگلیس هم حسابی شاکی هستش. من هم براشون توضیح کامل دادم , گفتم که این سونا متعلق به ماست و ما فقط اجازه استفاده از آن را به انگلیسها دادیم ، گفتم که میخواستم ازشون زهرچشم بگیرم و بگم که میتونیم از سونا بیرونشان کینم . گفتم که این یک حرکت کاملا ملّی بوده ولی مدیر قانع نشده و داره من را جوری نگاه میکنه انگار که من کار احمقانه ای انجام دادم.هنوز نمیدانم راجع به پرچم فلسطین چی بگم و اینکه چرا شورت دوتاشون را آتش زدم . دارم از پنجره ماشین پلیس را میبینم که به این سمت میاد.
دو هفته بعد
جلسه دادگاه ، قسمتی از متن دفاعیات من
” ….. من در آخر اعلام میکنم که این حرکات را به جهت اعلام همبستگی با اعضای سازمان حماس که در غزه هستند و تحت تاثیر از دانشجویانی که بخاطر منافع ملی و دفاع از تمامیت ارضی و همچنین زهرچشم گرفتن از انگلیسها به باغ قلهک یورش برده و آنجا را با پرچم فلسطین فتح کردند و نیز دانشجویان بسیجی پیرو خط امام که در فرودگاه مهرآباد تحصن کرده اند تا به غزه بروند انجام داده ام
مرگ بر اسرائیل و انگلیس و آمریکا و شوروی سابق و ……\د
Tags: | Edit Tags
بسیار جالب بود.
من یک شرط خریدم که پرچم استرالیا روشه. هواسم باشه اومدم سوئد جوری بپوشمش که نشانه استعمار بریتانیا دیده نشه و گر نه ممکنه شرط و مافیها رو آتیش بزنی بره.
ای عمو نعیم
همانا تو از جمله گمراهان و وطن فروشان هستی ولی شورت پوشیدن تو با بقیه فرق میکنه . تو بپوشی بدتر از اینه که آتشش بزنی
خیلی مخلصتم عمو نعیم ، زودتر بیا تا با هم انتفاضه کنیم
خدمت برادر عزیز و انقلابی آقای حاج محسن آقا
سلام علیکم
**و انهم یغصبون و انتم اشعلکم شرتکمونها والحماس هم الغالبون **(1) ( وآنان سرزمینهای شما را غصب کردند و شما شورتهای آنان را به آتش کشید و همانا جنبش حماس پیروز است )
چه زیبا و روح نواز است شنیدن شرح افتخارات (2)و از جان گذشتگیهای شما جوانان پاک (3)و انقلابی ایران اسلامی که در جای جای این کره خاکی با روحی پر شور همراه و همگام با مردم ستمدیده و بیگناه غره(4) دست به چنین اقدامات شجاعانه ای (5)میزنید . باشد که همراه با بزرگان(6) محشور گردید .
والسلام
ششم محرم الخرام سنه یکهزار و چهارصدوسی هجری قمری(7)
سید حسن نصر اله
(1)احتمالا از فرمایشات حکیم فرزانه،شیخ نعیم در حال مستی
(2)حرکات جالبی از قبیل تحصن در فرودگاه ،تصرف باغهای خالی ،شعار دادن جلوی درب منزل یه زن بینوا،صدور روزانه صد بیانیه و . . .
(3)بسیجیان بیکار
(4)شاخه نظامی حماس که هفته ای چند تا ترور و بمب گذاری میکنه
(5)حرکات مسخره و بی دلیل
(6)شیخ احمد یاسین ،ابوزكريا الجمال و باقی تروریستهای دنیا
(7)همین دیشب