سکوتم را مکن باور
که من سرشار ناگفته هایم
لبالب در دلم حرف است
نمیدانم حرف است یا درد است
کاش میدانستم لااقل نامش
هر چه هست آرامشم برده
خواب از چشنانم دزدیده این بی نام
میترسم بگویم ، کفر باشد
یا جفا در حقِ درد باشد
یا که شاید امشبم یادش
کرده پریشانم به سان هر شبم
ای که یادت با من این میکند
بردن نامت گناهم افزون میکند
من چه گویم
گرفتارم به خودسانسوری
سکوتم را مکن باور
که من سرشار ناگفته هایم
لبالب در دلم حرف است
نمیدانم حرف است یا درد است
کاش میدانستم لااقل نامش
هر چه هست آرامشم برده
خواب از چشنانم دزدیده این بی نام
میترسم بگویم ، کفر باشد
یا جفا در حقِ درد باشد
یا که شاید امشبم یادش
کرده پریشانم به سان هر شبم
ای که یادت با من این میکند
بردن نامت گناهم افزون میکند
من چه گویم
گرفتارم به خودسانسوری
سکوتم را مکن باور
27 آگوست 2011