آگوست 28, 2008 بدست mohsenz79
تا حالا فکر کردید چرا خیلی از مردم ما شعار مرگ بر آمریکا سرمیدن ؟؟ چرا ما با اسرائیل مشکل داریم ؟ چرا این مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا رفته تو خون و وجود و مغز خیلی از جوانهای ما؟ از زمان کودکی یادم هست که در راهپیمایی ها مردم با مشتهای گره کرده فریاد میزدند” مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل “. به قول خودشان این مشتهای محکم را بر دهان استکبار جهانی می کوبیدند ولی افسوس که برای دهان استکبار جهانی هیچ اتفاقی نیافتاد . خوب برای اینکه دلیل همه اینها را بفهمید یک نگاه دقیق به عکس زیر بیاندازید . خوب نگاه کنید
دیدید ؟ لابد میگید این چیه و چه ربطی داره به این مزخرفاتی که من نوشتم . حالا باید بگم این عکس از سایت فارس نیوز برداشته شده و تصویر یک بسته تریاک درجه یک را نشان میده که توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) کشف شده که ممهور شده بوده به ” مرگ بر اسرائیل و آمریکه” ، خوب بیخود نیست که مردم ما میگن مرگ بر اسرائیل ، میگن چون تو خونشونه . میگید نه ! ببریدشون آزمایش . یا از صدقه سری دیگران بخوووری شدند و رفته تو مغزشون .دلیل اینکه هیچ اتفاقی برای دهان استکبار نمی افته هم معلومه چون مشت آدم معتاد بجز به سرو صورت زن و بچه بیچاره اش به هیچ چیز دیگری اثر نمیکنه چه برسه به دهان استکبار جهانی .
یک پیشنهاد هم دارم برای حضراتی که دوست دارن امت ما همیشه در صحنه باشه و آن هم اینه که همیشه از همین مارک تریاک وارد کنند و راحتتر از هر چیز دیگری در اختیار مردم قرار بدهند ، حتی میتونند ” مرگ بر انگلیس ” را هم سفارش بدهند تا به مهر مذکور اضافه بشه

ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
آگوست 25, 2008 بدست mohsenz79
ایران زمین از گذشته های دور تا کنون مهد پرورش انسانهای بزرگی بوده که هر کدام به شکل و شیوه ای جهان پیرامون خودشان را تحت تاثیر قرار دادند . چون مطلب راجع به علم نجوم هست از خیام اسم میبرم که تقویم شمسی را تنظیم کرد که کاری بسیار بزرگ بود و هنوز بی عیب و نقص ترین تقویم دنیاست ، اما از یاد نبریم که دراین دوره هم کسانی هستند که کارهایی میکنند که از پس خیام و حتی گالیله هم بر نیامده . مثلا از زمانی که به یاد دارم بزرگانی در ایران تونستند که ماه قمری را 31 و یا حتی 32 روزه کنند که همیشه هم این تغییرات در چرخش زمین به دور خودش و به دور خورشید در ماه رمضان اتفاق می افتاد و شاید هم چون روزه داری ثواب بسیار زیادی داره ، زمین یک جوری میگرده که ما ایرانی ها حداقل دو روز بیشتر از بقیه کشورها از برکات این ماه استفاده کنیم و آقای دکتر ایرج ملک پور هم باید بره و کشکش را بسابه چون بعضی ها نمی تونن ماه را ببینند و تقویم ایشان را به هم میریزند. اما کمی از ایران دور شیم و سری بزنیم به کشور سوئد و سفارتخانه ایران در سوئد که در بین کارمندان خودش یکی از این نوابغ علم نجوم را داره که در آخرین دستاورد خودش توانسته مرداد ماه ایرانی را یک روز بهش اضافه کنه و ماه را 32روزه کنه .
واقعا جای تشکر و قدردانی داره این مغز متفکر . یکی نیست بگه آخه مادرتون به قربونتون بره چرا این همه هوش و زکاوت به خرج میدید ؟؟ امیدوارم سفیر تازه وارد هم این انسان باهوش را به محمود جون احمدی نژاد معرفی کنه تا شاید با بهره گیری از این نابغه در کنار دانشمند شانزده ساله اتمی و با دعای خیر رئیس جمهور بتونیم زودتر دانش هسته ای را کامل کنیم و بریم واسۀ بقیه قله های ترقی . اگه بقیه کشورهای دنیا هم میگن که ایران بی خیال دانش هسته ای بشه واسه اینه که میدونن که آنهایی که الان تو ایران قدرت را دارند هنوز یاد نگرفتند که یک ماه چند روز داره !!!ز

ارسال شده در روزانه, سیاست و اجتماع | 5 Comments »
جولای 20, 2008 بدست mohsenz79
بازم باید بنویسم ولی ای کاش میشد مثل اغلب اوقات با دل خوش بنویسم وای افسوس . بازم یکی از آنهایی که دوستشان داشتم رفتند . چرا رفتنش اینقدر ناراحت کننده بود ؟؟؟ شاید چون بازیگر خوبی بود ،، شاید چون همیشه تو برخوردش با دیگران خضوع داشت و هیچوقت به دیگران به خاطر پله هایی که بالا رفته بود فخر نفروخت و دیگران را از آن بالا نگاه نکرد و همیشه از پله آمد پایین و خودش را کرد هم اندازه بقیه مردم . ولی افسوس و صد افسوس که دوست داشتنیها دارن میرن یک جای بهتر . شاید هم خدا میبردشون و تا شاید از شرّ این آدمهای نامرد و حق نشناس راحت بشن.
از خیلی از نقشهای به یاد ماندنی خسرو شکیبایی خوشم میاد ولی با هامون تو ذهنم لانه کرد و توی روزی روزگاری بازیش را ستایش کردم و جمله اش در فیلم حکم برای همیشه تو خاطرم نشست وقتی که گفت :” کاش بعضی از آدمها قد ِ نصف ماهی خاویار داشتند ” . این جمله را چند بار تو نوشته هام استفاده کرده بودم و وقتی روز جمعه شنیدم که خسرو هم رفت به ترتیب ” هامون” ، ” روزی ، روزگاری” ، و این جمله به ذهنم آمد و بعد هم آهی کشیدم . روحش شاد و یادش گرامی . خاکش هم بقای عمر بقیه بازیگرهای دوست داشتنی مان
ارسال شده در روزانه | 2 Comments »
می 6, 2008 بدست mohsenz79
چند شب پیش یک برنامه ای بود از طرف حزب حکمتیست که یکی از گروههای منشعب شده از حزب کمونیست کارگری هست.دوست من هم دی جی این برنامه بود و به خاطر دوستم پای من هم به این برنامه و جمع باز شد.بگذریم که از لحاظ ایدئولوژیکی هیچ سنخیتی با هم نداریم ولی این را هم اعتراف کنم که چند تاشون را میشناسم و به نیکی و نیک سیرتی میشناسم . ولی اگر شروع به بحث های عقیدتی بکنیم حتما اصطکاک شدیدی ایجاد میشه به همین دلیل سعی بر این دارم که زیاد در این موارد باهاشون هم کلام نشم.آن شب هم از آنجایی که برنامه شان خیلی برام جذاب بود!!!(ارواح شکمم که راست میگم )سعی کردم تا شروع شدن برنامه دوستم ، بیشتر وقت را بیرون ازسالن بگذرانم. در همین بیرون نشستن ها بود که حرف جالبی شنیدم. یکی از حکمتیستهای عزیز داشت برای شخص دیگری سخنرانی میکرد و در واقع گوش مفت گیر آورده بود و داشت مخ آن بیچاره را میخورد. وقتی که سیگارشان تمام شد و خواستن بروند داخل صحبتشان به این جمله رسید که عینا در زیر مینویسم (با لهجه کُردی بخونید)
“انقلاب را کسی بوجود نمیاره ، فقط باید بتونی مــُـهر خودت را به انقلاب بزنی و برای همین هم باید سازمان قوی داشته باشیم “د
خوب حالا به نظر شما باید به اینها چی گفت؟؟؟؟ سختی هایش را ما زمان دانشگاه نکشیدیم که این آقایون بخوان بیان و ما را مـُـهر کنند. این آقایون و بقیه شان مطمئن باشن که اگر قرار باشه کسی با تفکر کمونیستی بخواهد توی ایران حکومت کمونیستی راه بینداره من و خیلی های دیگه که مخالف سیستم فعلی هستیم قطره قطره خونمون را میدیم که همین حکومت فعلی بر جای بماند چون قرار نیست چیز بدتری جای بد را بگیره.این آقایان که من اصلا شعور سیاسی شان را قبول ندارم نشستند که من دانشجو زندگی و آینده تحصیلی ام را از دست بدم و یا کارگرها چندرغاز حقوق کارگریشان را از دست بدن ، جامعه داخل ایران در رنج و عذاب و فشار قرار بگیرند که این آقایون بیان و مـُـهر کمونیست یا مجاهد یا سلطنت طلب به آن بزنند؟؟؟
از زمان آخرین انقلابهای کمونیستی که همه هم به بدبختی مردم آن کشورها انجامید خیلی گذشته و سلطتنت و شاه و ملکه هم در دنیا فقط به صورت سنبل پیدا میشه . دیگر دوره دورۀ زندگی در آرامش بر پایه عقل و عدالت هست و آن هم با قوانین جهان شمول. دیگر زمان حکومت بر مبنای ایدئولوژیک گذشته.
امیدوارم روزی اپوزوسیون تشکیل بشه از انسانهایی که در راه عدالت قدم بر دارند و نه در را ایدئولوژی خودشان که با یک سری شعار منتظر هستند تا کسان دیگری بهای رفرم را بپردازند و این آقایان بخوان زیر آن را مـُـهر کنند. امیدوارم روزی ایدئولوژی انسانها در ذهنشان باشه و فقط آن را برای خودشان نگه دارند و بر مبنای قانون زندگی کنند .
ارسال شده در سیاست و اجتماع | 4 Comments »
فوریه 29, 2008 بدست mohsenz79
دارم می شم دیوونه
از دل پر بهوونه
یاد خونه بهوونشه
زجر دادنم نتیجشه
خوابم شده خواب ایران
روزها به دل داغ ایران
شهرم کجاست ، خونه ام چی شد
دوستای بامرام کجان
شغالها افتادن تو شهر
دوستام یکی یکی میرن
یاد دوستای قدیم
خانه و شهر عزیز
شهرم شده ویروونه
خونه ام شده بیقووله
دیواراش هم کهنه شدن
مثل دلم تـَرک دارن
عنکبوتها رو دیواراش
تار می تنن با دل خوش
کوچمون هم بن بست شده
اتاقم هم خلوت شده
فقط مونده یک تخت توش
با چند تا قاب رو دیواراش
قابها هم امروز خالی اند
شیشه هاش هم خاکی اند
شهرم کجاست ، خانه ام چی شد
دوستای بامرام کجان
یاد دوستای قدیم
خونه و شهر عزیز
هر شب و هر شب میبینم
دوستای خوبم را تو خواب
فرداش با صد تا شوق و شور
زنگ میزنم به دوستای قبل ِ عبور
دوستای خوب و جون جونی
بعضی هاشون فقط جونی
ولی دیگه دوستها کجان
فقط تو خواب و رویاهان
اول باید بگم سلام
بعد هم باید بگم که این منم (محسنم)
دوست سالهای فلان
با هم بودیم همراه و یار
وگرنه میگه که ” شما؟؟”
آنوقته که دل میشکنه
یکی شان رفته تهران جنوب
از سر بگیره درس را باز
یکی شان هم بچه بقل
همش دنبال کار و کسب
یکی شان هم پله های دانشگاه را
هنوز داره میره بالا
یکی شان هم که مرد بود
شادی بیار جمع بود
حالا دیگه رفته بالا
نشسته الان پیش خدا
چشام گریون و جاش خالی
یادش بخیر، روحش شاد
درد ِ دلام کم نمیشن
آخه به هیچکس نمیگم
نمیگم تا که دوباره نشنوم
حرفهای سرد و تکراری
بازم که تو بچه شدی
لوس و نُنُر بچه شدی
نونت که هست ، آبت که هست
فرنگستان هم کمت هست؟؟
ولی حکایت لوس بازی نیست
دوره بچگی گذشت
حکایت کم آبی نیست
شکایت از بی نونی نیست
فرنگستون با خوبیاش
ارزونی خاطر خواهاش
حکایت لوس بازی نیست
دوره بچگی گذشت
حکایت دل و غم ِ
دوری و درد ِ غربتِ
حکایت جدایی ِ
خانه و درد ِ دوری ِ
حکایت زخم دل ِ
قصه این غربتی
محسن
29 فوریه 2008
استکهلم
ارسال شده در شعر | 5 Comments »